داستان زندگینامه احد عظیم‌زاده + ماجرای تماس او با من

بیوگرافی احد عظیم‌زاده

آشنایی من با احد عظیم‌زاده از آنجا شروع شد که برای اولین‌بار در سال ۱۳۹۱ راهی شمال کشور شدم. بله من تا آن‌وقت تابه‌حال شمال نرفته بودم ولی تا دلتان بخواهد جنوب ایران را گشته بودم. در شهرهای مازندران که می‌گشتم برج دوقلویی به همراه یک برج بزرگ‌تر در کنار دریا توجه من را به خودش جلب کرد. از همراهانم در مورد این برج‌ها پرسیدم. آنها با آب‌وتاب از برج‌ها و صاحب پول‌دار آن صحبت می‌کردند.

بله آن آقا پول‌داره کسی نبود به جز احد عظیم‌زاده. این عظمتی که از این ساختمان‌ها و سازه‌های دیگری که در آن شهر متعلق به او بود، دیدم مرا به این فکر واداشت که این فرد کیست و این‌همه پول از کجا آمده.

بیوگرافی احد عظیم‌زاده

احد عظیم‌زاده کیست؟

در آن زمان با جستجو در اینترنت مطالب بسیاری در مورد این فرد پیدا کردم. اینکه احد عظیم‌زاده ثروتمند خودساخته‌ای است و از کجا به کجا رسیده خیلی مطلب خواندم. او مرد متولد ۱۳۳۶ بود و در کودکی یتیم شده بود. برای امرارمعاش خود و خانواده مجبور به کار بوده و چون در روستای آنها بورس کارگری روی صنعت قالی‌بافی بوده، او هم به همین کار پرداخته است.

سال‌ها تجربه در بافت فرش او را به فکر ابداع ایده‌های خودش انداخت. او هر روز کارهای نوینی در بافت فرش بکار می‌برد. او توانست سرمایه خود را به ۲۰ هزار تومان برساند. حالا احد عظیم‌زاده به سن سربازی رسیده و چون در حال تحصیل هم نیست باید راهی سربازی بشود. او که حالا مرد خانواده و کفیل مادرش است بعد از ۱۷ روز ترخیص می‌شود.

احد عظیم‌زاده به بازارهای خارجی می‌اندیشد

احد قصه ما شنیده بود که آلمانی‌ها خریداران اصلی فرش ایرانی هستند و به این نتیجه رسیده بود که من اگر بخواهم پیشرفتی کنم باید فرش‌هایم را به آلمانی‌ها بفروشم. برای این منظور با دوستان خود که تجاری در آلمان بودند مکاتبه می‌کند. بالاخره با هر سختی بود، خود را به آلمان می‌رساند. در آلمان شروع به بازار گردی و تحقیق و مصاحبه با تجار آنجا می‌کند. در تحقیقاتش متوجه می‌شود که بازار اصلی که او برای آن به آلمان آمده بود، در سوئیس انتظار او را می‌کشد.

سوئیس به‌واسطه حضور ثروتمندان عرب بهترین مکانی بود که احد در ذهن خود طراحی کرده بود. در ژنو او بعد از دیداری که به قول خودش اتفاقی رخ داد، با تاجری ایرانی آشنا می‌شود که ایده بافت فرش به‌صورت گرد را به او می‌دهد. او به احد گفته بود که رنگ‌بندی‌های فرش‌های صادراتی ایران کیفیت لازم را ندارد. طبق توصیه‌های دوست جدید، احد با ایده ابداع بافت فرش گرد به روستای خودش بازگشت.

او باید از برطرف‌کردن اشکال کیفیت و خلأ وجود فرش گرد در بازار جهانی کاری می‌کرد کارستان. احد عظیم‌زاده با روحیه ریسک‌پذیری بالا وامی گرفت و همه سرمایه خود به انضمام وامی که گرفت را برای ایده جدید به کاربرد. دار قالی جدید طراحی کرد و شروع به بافت فرش‌های گرد کرد.

بیوگرافی احد عظیم‌زاده

آغاز برکت و ثروت برای احد عظیم‌زاده

فرش‌ها بافته شد و توسط دو تاجر آلمانی که قبلا با آنها مذاکره کرده بود، خریداری شد. درآمدی که از فروش این فرش‌ها به دست آورد ۱۲ میلیون و پانصد هزار تومان شد. این مبلغ در آن زمان معادل خرید ۲۵ واحد آپارتمان در شهر تهران بود. عظیم‌زاده صادرات خودش را به آلمان ادامه داد و مشتریانی در ایتالیا، سوئیس، انگلیس، بلژیک و خیلی از کشورهای اروپایی و آمریکایی پیدا کرد. کار احد شده بود بازدید از بازارها، موزه‌ها و شناسایی سلیقه کشورها و مناطق مختلف جهان و فروش به آنها.

او از شراکت خوشش نمی‌آید و بیشتر به کارآفرینی و ایجاد اشتغال علاقه‌مند است. احد عظیم‌زاده می‌گوید: من هرگز شریک نداشته و نخواهم داشت. او اصل احترام به مشتریان را سرلوحه کار خودش قرارداده است. عملکرد او هم همان گونه است که همیشه در مصاحبه‌هایش گفته، یعنی مانند سربازی مطیع و فرمان‌بردار در مقابل مشتری‌ها می‌ایستد و به مشتری عزت و احترام می‌گذارد.

بیوگرافی احد عظیم‌زاده

عظیم‌زاده خیر و یتیم‌نواز

احد که خود در کودکی یتیم شده بود و سنگینی نبود پدر و فقر را چشیده بود. با خوب شدن وضعیت مالی‌اش یک تصمیم بزرگ گرفت. آن تصمیم هم تحت پوشش قراردادن بچه‌های یتیم بود. احد تاکنون بیش از ۱۰۰۰ کودک یتیم را تحت سرپرستی قرار داده. او تصمیم دارد که همه این بچه‌ها را به آرزوهای خود برساند.

او می‌گوید: دوست دارم سفره مرتضی علی بازکنم، من معتقدم خدا مرا وسیله این کار قرار داده است. با خودم عهد بستم که تا عمر دارم هرسال ۱۰۰ تا بچه به آن‌ها اضافه کنم. وصیت هم کردم که بعد از مرگم تا ۱۰ سال بعد، هرسال ۱۰۰ بچه یتیم اضافه شود و مخارج همه را از محل ارثم بپردازند. بعد از ۱۰ سال هم اگر بازماندگانم لیاقت داشتند، راه مرا ادامه بدهند.

سفره که می‌اندازم برای یتیم‌ها و می‌آیند و غذا می‌خورند، کیف می‌کنم. گریه می‌کنم و از با آنها بودن لذت می‌برم.

تماس آقای عظیم‌زاده با من

همان سالی که اول داستان من از آنجا شروع شد، با پدرم در کنار تفریح برای قیمت‌گیری زمین و ویلا هم وقت می‌گذاشتیم. تا اینکه با جستجوی من در اینترنت راجع‌به برج‌های متل قو یا با اسم اصلی پروژه قو خاورمیانه متوجه شدم این پروژه دارای واحدهای خالی هم هست و برای فروش گذاشتند؛ بنابراین با دفتر فروش تماس گرفتم تا از قیمت‌ها و چندوچون کار سر دربیاورم.

پدرم گفته بودند که این ساختمان مجلل احتمالا به پول ما نرسد. ولی اگر به پولمان نزدیک بود یا حتی کمتر من ترجیح می‌دهم به‌جای یک ویلای بزرگ که محتاج نگهداری و سرایدار باشد، یکی یا دوتا واحد از همین برج‌ها برداریم؛ بنابراین من در تماسی که با دفتر پروژه گرفتم این مسئله را عنوان کردم.

خانمی که جوابگوی من بود گفت: برای فروش واحدها باید با خود آقای عظیم‌زاده صحبت کنید.

منم گفتم با ایشان چطوری می‌شود ارتباط گرفت؟

او گفت: من به ایشان اطلاع می‌دهم تا خودشان با شما در تماس باشند.

من را می‌گویی، خیلی تعجب کردم. چرا که تا آن روز چنین حرفی نشنیده بودم که رئیس یک چنین پروژه عظیمی که معروف است به غول ساختمان‌سازی و سلطان فرش ایران، خودش مستقیم برای فروش واحدهای ساختمان‌ها اقدام کند.

چند دقیقه بعد تلفنم زنگ خورد. این همان شماره ناشناسی بود که منتظر آن بودم. جواب که دادم دیدم خود خودش بود احد عظیم‌زاده. او بدون هیچ تکبر و غروری خودش را معرفی کرد و با همان لهجه ترکی که داشت شروع به پرزنت (معرفی) پروژه و واحدهای آنجا کرد.

انصافا وقتی می‌گوید که من همچون سرباز در مقابل مشتری انجام‌وظیفه می‌کنم، افسانه نیست. او انصافا شخصیت محترم و بزرگوار و خاکی بود. این گفتگو از شیرین‌ترین خاطرات من به یادگار ماند.

بیوگرافی احد عظیم‌زاده

احد عظیم‌زاده در مورد پروژه خود چنان با اعتمادبه‌نفس و مطمئن حرف می‌زد که هیچ شک و شبهه‌ای در دل کسی نمی‌گذاشت. او از بهترین مصالحی که از برزیل و ایتالیا خودش آورده بود می‌گفت. از امنیت فوق‌العاده واحدها و تضمینی که او می‌داد.

هنوز طنین صدایش توی گوش من هست که می‌گفت: آقای مهندس شما هر چه طلا داری بیار داخل این واحدها بگذار، من امنیتش رو تضمین می‌کنم.

بیوگرافی احد عظیم‌زاده

او در مورد هتل ۵ ستاره خودش هم کمی حرف زد. اینکه کابین آسانسورش از طلا و دسته درب‌های اتاق‌ها از طلاست. از کم‌نظیر بودن این پروژه در خاورمیانه گفت. از اینکه آنجا قرار است که ۶ هزار نفر به‌صورت مستقیم مشغول به کار بشوند.

احد عظیم‌زاده حتی حاضر بود درصورتی‌که ما واحدهای ملک او را نخواهیم، با من و پدرم بیاید و منطقه را که علی قول خودش وجب‌به‌وجب آن را می‌شناسد به ما برای خرید ملک کمک کند. این حرف او واقعا یک شاهکار بود دیگه.

او آن‌قدر به سازه و سرمایه‌گذاری خودش مطمئن بود که حاضر بود در آینده هر موقع که ما بخواهیم، واحدهای ما را شخصا بخرد. برج‌ها دارای ۲۱ طبقه بود که واحدهای ۴۰ و ۸۰ متری داشت. البته فقط معدودی از واحدهای ۸۰ متری باقی‌مانده بود. سه طبقه از برج‌های مسکونی به‌صورت تجاری بود و بین برج‌های مسکونی و هتل یک مجموعه ورزشی تفریحی هم ساخته بود.

بیوگرافی احد عظیم‌زاده

پنج درسی که از این تاجر و کارآفرین گرفتم

از این تماس و کلا از زندگی پرفرازونشیب احد عظیم‌زاده من درس‌های فراوانی کسب کردم.

اول صداقت و درستکاری این مرد بود.

دوم اینکه برای کار یا کالایی که داری و می‌دانی درست است، جوری مطمئن باش و درمورد آن حرف بزن که ذره‌ای شک در دل مشتری پیدا نشود.

سوم اینکه در مقابل مشتری خاضع باش و پیگیر، حتی اگر رئیس بزرگ‌ترین هلدینگ خاورمیانه باشی.

چهارم اینکه در راه ساخت آرزوهای خودت پیگیر و تلاشگر باش و از هیچ ریسک و خطری نترس چون خدا پشت پناه تلاشگران است.

پنجم اینکه در راهی که انتخاب می‌کنی، ثابت‌قدم باش و تا به نتیجه مطلوب نرسیدی دست از تلاش مستمر و مثمر ثمر برندار.

امیدوارم قصه زندگی بزرگان کسب‌وکار را فقط به‌عنوان قصه نخوانیم. از زندگی آنها درس بگیریم و این درس‌ها را به کار ببریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *